افول تیم های بازیکن ساز و پر تماشاگر ایران
در سالهای آغازین لیگ فوتبال در دهه هفتاد، تیم هایی وجود داشتند که هم در عرصه ی بازیکن پروری و هم گرما بخشیدن به لیگ نقش موثری داشته که از آن جمله میتوان از پارس خودرو، آرارات، کشاورز و غیره نام برد که با هزینه های کم و استفاده از امکانات داخلی مجموعه خود توانسته بودند رونقی خاص به این رقابت ها دهند.
در اینجا جا دارد مختصراً در مورد هر کدام از آنها مطالبی را یادآوری و لحظات ناب ساخته شده را به اشتراک بگذارم.
من (صبا گرگین پور) یکی از طرفداران تیم آبی پایتخت هستم که برای تماشای بازی استقلال به استادیوم میرفتم. در دوره های آغازین لیگ برنامه مسابفات به گونهای بود که قبل از دیدار استقلال یا پرسپولیس، در همان استادیوم مسابقه دیگری برگزار میشد که قاعدتاً به میزبانی سایر تیم های تهرانی با یک تیم شهرستانی انجام میشد.
این مطلب از آنجا حائز اهمیت است که با توجه به هواداران پرشور این گروهها و تحرکات آنها، گویی جمعیت عظیمی که برای بازی دوم اجتماع کردند نیز مانند بازیکنان فوتبال گرم میشدند و در طی مسابقه بعدی با شور و حرارت بیشتری تشویق میکردند و گواه این ادعا را تمام کسانی که در سالهای پایانی دهه ۶۰ و آغازین دهه ۷۰ به ورزشگاه میرفتند تایید میکنند.
روزی در راه ورود به استادیوم متوجه شدم که شرکت واحد اتوبوسرانی به دلایلی بعد از اتمام بازیهای آن روز از سرویس دهی معذور است و سرویس شرکت واحد در آن روزگار به گونهای بود که خیل کثیری از مردم را بعد از اتمام بازی دوم به یکی از میادین اصلی و نزدیک به صورت رایگان انتقال میداد و این موضوع برای هواداران کم سن و سال مانند بنده به لحاظ مالی مسأله مهمی بود.
اما در آن روز خاص که تمام افکار بنده که متمرکز بر روی رسیدن به میدان آزادی قبل از تاریکی شب بود من را دچار اضطراب کرده و نگران ساخته بود. اما لحظاتی بعد از ورود به جایگاه تماشاچیان شاهد دویدن هواداران پارس خودرو که عمدتاً از بازنشستگان ایران خودرو بودند و لیدری به نام مارشال بودم که چنان بر طبل میکوبید و صدای ژوستی ایجاد میکرد که آدمی خود را برای لحظاتی در اولدترافورد یا سنسیرو میدید.
آری هم افزایی آن هواداران پرشور باعث میشدند که من دیگر ترس از نبود وسیله نقلیه نداشته باشم ویادم می آید یک روز انرژی آنها سبب شد تا میدان آزادی را بدوم.
تیم مردمی دیگر که فوتبال را از حالت دو قطبی آن زمانه خارج کرده بود، آرارات بود. تیم ارامنه با نام های زیبا نظیر دو تا ادموند ها (اختر وبزیک)، وازگن صفریان، سروژ و مارکار آقاجانیان که هرگاه در استادیوم امجدیه به میدان میرفتند انسان احساس میکرد بدون هزینه سفر و بلیط و هواپیما، در کشور ارمنستان قرار دارد. مجموعهای که از لحاظ اخلاقی نیز در مرتبه والایی بود و غیر فوتبال هیچگاه از حرکات اضافهای که تازه مد شد بود انجام نمیداد. هرچند که بازیکنان این تیم نیز توسط تیمهای آبی و قرمز جذب شدند و زمینه برای تضعیف این باشگاه با دهها هزار هوادار فرآهم شد.
در قسمت پایانی مطلب نیز لازم است به بهترین کشاورز تاریخ اشاره کنم که هوادارانش پرچمهای بیشماری داشتند. در جریان مسابقه این تیم به کنار یکی از تیفوسیهای آن رفتم تا جویا شوم که این پرچمهای بزرگ که چنین ورزشگاه را مجلل ساخته را چگونه تهیه کردهاند. او که در ابتدا به دلیل فحاشی به کریم باقری از جواب طفره میرفت زمانی که با اصرار و اشتیاق من مواجه شد، آدرس مغازهاش در بازار را به من داد و گفت سری به آنجا بزن و من دقیقاً فردای آنروز رفتم و آن مرد عزیز پارچه چند متری آبی رنگی را تهیه کرده بود و به من داد و گفت میتوانی پرچمی با هر ابعادی که میخواهی را بسازی و علاوه بر آن تعدادی کاغذ سفید آ چهار در اختیارم گذاشت و نشانم داد که با تکه تکه کردن آنها میتوان فضای زیبا و شادی همانند بوینوس آیرس آرژانتین در ورزشگاه ایجاد کرد.
مجموعه این اعمال که از سوی این باشگاهها صورت میگرفت برای من و همنسلانم نوید روز های بهتر و هدفمندسازی را میداد. متاسفانه انحلال این تیمها ضرر زیادی را متوجه باشگاهای ما کرد.
نویسنده: صبا گرگین پور